دوستان همدم
12/3/1385 :: 11:2 عصر
سلام
اون روز رو هيچ وقت يادم نمي ره داشتم از سر زمين بر مي گشتم کتابم دستم بود
آخه بعداز ظهر امتحان داشتم سال اول راهنمائي بودم يهدفعه يکي از بچه ها ي کلاسمون وديدم بهم
گفت ميدوني چي شده؟ گفتم نه . گفت امام از دنيا رفته!
اولش چند تا حرف بهش گفتم چون فکر مي کردم داره سربه سرم مي زاره آخه باورش برام خيلي مشکل بود زياد حرفشو جدي نگرفتم
اومدم طرف خونه صداي بلند گوي مسجد آروم آروم به گوشم مي رسيد
انگاري داشت قرآن مي خوند وقتي کنار مسجد رسيدم ديدم خيلي شلوغه
هر کسي يه گوشه نشسته داره گريه مي کنه
ديگه تازه فهميدم که دوستم راست مي گفته اما بازم نمي تونستم باور کنم
آخه شب قبلش توي مسجد براش دعا مي کرديم يه هو زدم زير گريه ؛
مثل گريه اونائي که يتيم شدند .
امام هم رفت اما يادش هيچ وقت از دلا مون بي رون نمي ره
راستي مي دونيد چرا هميشه امام توي دلامون جا داره؟
چون که امام خدائي بود ؛ واسه اينکه با خدا روراست بود چون ائمه مون گفتند :
هرکي محبت واقعي خدا تو دلش باشه خدا محبتش و تو دل همه مردم ميندازه
راستي شما از اون روزا چي يادتونه؟ چه حال و هوائي داشتيد؟
خانه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک
شناسنامه
RSS
Atom

:: کل بازديدها ::
14258
:: بازديد امروز ::
11
:: بازديد ديروز ::
18
:: پيوندهاي روزانه::
:: موضوعات وبلاگ ::
:: درباره خودم ::
:: لينک به وبلاگ ::
|
:: دوستان من ::
از يک روحاني
:: لوگوي دوستان من ::
:: وضعيت من در ياهو ::
:: اشتراک در خبرنامه ::
نام: | |
ايميل: | |
:: فهرست موضوعي يادداشت ها ::
دوستي[9]
مسائل روز[9]
امام زمان(عج)[1]
:: مطالب بايگاني شده ::
دوست یابی
سنتی از پروردگار
امام زمان(عج) [5]
روزهای یتیمی
جواب یه سوال
زیارت قبول
جرقه امید [2]
تسلیت [3]
مادر [2]
درخواستها
تبريک [2]
اهل بيت (ع) [13]
موضوعات روز [4]